بررسی جایگاه متغیرهای عدالت سازمانی، رضایت شغلی و تقسیم کار در تبیین وجدان کاری (مطالعه موردی: کارکنان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در سال 1399)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه جامعه‌شناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران ایران.

2 گروه جامعه شناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 گروه جامعه‌شناسی، واحد تهران غرب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

چکیده

این پژوهش با هدف بررسی جایگاه متغیرهای عدالت سازمانی، رضایت شغلی و تقسیم کار در تبیین وجدان‌کاری انجام شده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش میدانی (پیمایشی) و به صورت کمی (با به‌کارگیری پرسشنامه محقق‌ساخته) انجام شد. جامعه آماری این مطالعه، شامل تمام کارکنان شاغل در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی است و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 400 نفر است که افراد نمونه با روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. به منظور سنجش روایی (اعتبار) پرسشنامه از روش روایی صوری و روایی سازه (به کمک تحلیل عاملی تأییدی)، و برای بررسی پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. لذا بعد از انجام پیش‌آزمون و گرفتن نظرات خبرگان، ابزار پژوهش از روایی و پایایی لازم برخوردار شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت گرفت و به منظور بررسی عوامل مؤثر در وجدان کاری از آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون خطی و تحلیل مسیر  استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که متغیرهای رضایت شغلی، احساس عدالت و تقسیم کار رابطه‌ای مستقیم و معنادار با وجدان‌کاری دارند. نتایج حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که 58 درصد از تعییرات وجدان کاری توسط مجموع متغیرهای مستقل تبیین می‌شود و در مجموع، با توجه تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم، متغیر تقسیم کار بیشترین تأثیر را در وجدان‌کاری کارکنان داشته است. لذا با توجه به اهمیت وجدان کاری در توسعه و پیشرفت درون‌زا در جامعه، پیشنهاد می‌شود که برای شناسایی بقیه عوامل تأثیرگذار در وجدان‌کاری، به سطوح فردی (روان‌شناختی)، میانی (سازمانی) و کلان (ساختاری و سیستمی جامعه) در سازمان مورد مطالعه و سایر سازمان‌های دولتی توجه شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Investigating the Position of the Variables of Organizational Justice, Job Satisfaction and Division of Labor in Explaining Work Conscience (Case Study: Employees of the Ministry of Cooperatives, Labor and Social Welfare in 2020)

نویسندگان [English]

  • Kobra Khalili 1
  • Dr.Seyed Saeid Aghaei 2
  • Dr.Soroush Fathi 3
1 Department of Sociology, Islamic Azad University Central Tehran Branch, Tehran, Iran,
2 Department of Sociology, Islamic Azad University Central Tehran Branch, Tehran, Iran,
3 Department of Sociology, Islamic Azad University West Tehran Branch, Tehran, Iran,
چکیده [English]

The aim of this study was to investigate the position of the variables of organizational justice, job satisfaction and division of labor in explaining work conscience. The present study was conducted using the field method (survey) and quantitatively (using a researcher-made questionnaire). The statistical population of this study includes all employees of the Ministry of Cooperatives, Labor and Social Welfare and the sample size is 400 people based on Cochran's formula. The sample was selected by random sampling method. In order to assess the validity (validity) of the questionnaire, face validity and construct validity (using confirmatory factor analysis) were used, and to evaluate the reliability of the questionnaire, Cronbach's alpha coefficient was used. Necessary validity and reliability. Data were analyzed at both descriptive and inferential levels and Pearson correlation test, linear regression and path analysis were used to evaluate the factors affecting work conscience. The results showed that the variables of job satisfaction, sense of justice and division of labor have a direct and significant relationship with work conscience. The results of path analysis showed that 58% of changes in work conscience are explained by the sum of independent variables and in general, according to direct and indirect effects, the variable of division of labor had the greatest impact on employee conscience. Therefore, considering the importance of work conscience in the development and progress in society, it is suggested that to identify other factors affecting work conscience, attention should be paid to individual (psychological), intermediate (organizational) and macro (structural and systemic) levels of society in the organization under study and other governmental organizations.